نـ ــ ــفـ ـ ـس هـا ی بـ ــا ر و ن
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد “خـــــــــــدا “

 

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم ،آنقدر که در من هراس گرفتن دستی هست ، ترس از گم شدن نیست !!! 

 

 

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد


و  به مجنون  و به لیلا شدنش می ارزد

دفتر قلب مرا  وا کن  و نامی بنویس ...

سند عشق  ، به امضا شدنش می ارزد


گرچه ! من ، تجربه‌ای از نرسیدن‌ هایم !

کوشش رود ، به دریا شدنش می ارزد

کیستم ؟ … باز همان آتش سردی که هنوز

حتم دارد ...  که به احیا شدنش می ارزد


سال‌ها ، گرچه  که در پیله بمانَد غزلم

صبر این کرم ، به زیبا شدنش می ارزد

 


 

[ پنجشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ نـ ـ ـــفـ ـ ــس ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

دریافت همین آهنگ