نـ ــ ــفـ ـ ـس هـا ی بـ ــا ر و ن
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد “خـــــــــــدا “

 
یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی . اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهره اش میباره، به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای، زیر لب
 
میگه: لیلا… لیلا… لیلا
 
مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته
 
به اسم "لیلا" که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده!!

مرد و همراهانش به طبقه بالا میرن. مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستن و در حالیکه سعی
میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه:
 
 لیلا… لیلا… لیلا
بازدیدکننده با تعجب میپرسه این چشه؟  

خندهاز خود راضی!!! 
میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این
 
[ شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ نـ ـ ـــفـ ـ ــس ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

دریافت همین آهنگ