نـ ــ ــفـ ـ ـس هـا ی بـ ــا ر و ن
ســــه حرف دارد اما برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد “خـــــــــــدا “

 

 

" فنجان معشوق "

 

 

 

نشستم

تا آنجا که نيامدي

خود را مهمان يک فنجان قهوه کردم

صبر ديرش شد

رفت

اما هنوزم منتظرت بودم

قهوه هم چه ميزبان کم طاقتي ست

او هم رفت

ساعت هم ديرش شد

تند و تند دور خودش مي چرخيد

اما هنوزم منتظرت بودم

نگراني اومد

دلم سراغ بي قراري رو گرفت

فنجان قهوه باز هم آمد

و دلم خواست که باز هم بنشينم منتظر

 

اين بار

 

گفتگو با فنجان قهوه بيشتر طول کشيد

اما باز هم نيامدي

او رفت

و من هنوزم منتظرت هستم

شايد فنجاني قهوه

دوباره تنهايي ام را پر کند

 

 

 

اما جاي لبخند تو را

چه چيزي مي تواند پر کند؟

منتظرم، دير نکني

براي هديه همان لبخند کافي ست!!!

 

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ نـ ـ ـــفـ ـ ــس ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب
RSS Feed

دریافت همین آهنگ