شــــکر

 

 

 

دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.

یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟

میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری...

میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!!

در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت...

میمون اول با دیدن هزار پا از او پرسید: هزار پا، تو چگونه این همه پا را با هماهنگی حرکت میدهی؟

هزارپا جواب داد: تا به امروز راجع به این موضوع فکر نکرده ام ؟!

میمون دوم گفت: خوب فکر کن چون این میمون راجع به همه چیز توضیح منطقی میخواهد!

هزار پا نگاهی به پاهایش کرد و خواست توضیحی بدهد:

خوب اول این پا را حرکت میدهم، نه، نه. شاید اول این یکی را. باید اول بدنم را بچرخانم ...

هزار پا مدتی سعی کرد تا توضیح مناسبی برای حرکت دادن پاهایش بیان کند ولی هرچه بیشتر سعی میکرد، ناموفقتر بود.

پس با ناامیدی سعی کرد به راه خودش ادامه دهد، ولی متوجه شد که نمیتواند.

با ناراحتی گفت: ببین چه بلایی به سرم آوردی؟! آنقدر سعی کردم چگونگی حرکتم را توضیح دهم که راه رفتن یادم رفت!!!

میمون دوم به اولی گفت: میبینی؟! وقتی سعی میکنی همه چیز را توضیح دهی اینطور میشود...!

پس دوباره به غروب آفتاب خیره شد تا از آن لذت ببرد...

پائولو کوئیلیو

/ 9 نظر / 38 بازدید
عشق و جنایت

دوست خوبم اگه دوست داری با رمان های خوب ایرونی آشنا بشی بیا پیشم. از داستانت هم خیلی لذت بردم

یوسف

سلام خسته نباشید با آرزوی سلامتی برای شما عزیز میخواستم به اطلاع شما برسونم سایت آموزشکده دوباره باه اندازی شد[لبخند] حضور شما باعث دلگرمی ماست[پلک] اگه برنامه ای رو دوست داشتید آموزش داده شه لطف کنید در قسمت نظرات بگید تا در اولین فرصت آموزشش رو بذارم[چشمک]

داداشــــــــــــی

سلام خواهر خوبم[لبخند] داستان واقعا جالبی بود و همینطور خیلی آموزنده بود. منم پیام این داستان رو قبول دارم و نظرم اینه که لازم نیس درباره هر موضوعی به خودمون زحمت بیخود بدیم تا درباره علّتش توضیح بدیم. چون اینجوری وقتمون رو که می تونستیم ازش برای لذّت بردن استفاده کنیم از دست می دیم. بازم از این داستانهای آموزنده تو وبت بذار خیلی خوبن. برات خوشبختی و سلامتی آرزو می کنم خواهر خوبم[لبخند][قلب][گل][گل][گل]...

رها

سلام عزیزم وبلاگم دو ساله شد و شرکتت در این جشن خیلی خوشحالم می کنه[گل]

داداشــــــــــــی

ســــــــــــــلامــــــ خــــــــــــــواهـــــــــــرخوبــــــــــــــم[قلب] با یه مـــــــــــــــــــــاجــــــــــــــــرا آپــــــــــــــــــــــم و منتــــــــــــــظـــــر حضــــــــور سبـــــــــــزتـــــــــــــــ [لبخند][گل][گل][گل]...

دخترمهر

چه جالب منم تولدم یه روز قبل از شماست با این تفاوت که من 14 ساله مه. وبتون خیلی قشنگه.[گل]

دخترمهر

من شمارو لینک کردم اگه دوست داشتین منو لینک کنین.[گل]