حالمان خوب است....

گروه اینترنتی ایران سان

 

مــن، از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم ...
و از تمــــام زمیــــن، یک خیابان را ...
و از تمــــام تـــــو، یک دست
که قفــــل شده در دست مـــــن ...

نفــسی نوشت : ببخشید یه مدت زیاد نمیتونم بیام.فردا مراسم عروسی خواهرمه نیشخند

نجمـــه جــونم اومده پـــیشم قلب روزهای قشنگی رو می گذرونم .

برمیگردم و بیشتر از این روزا میگم...

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
با باران

دختری بود نابیناکه از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست *** دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

با باران

دختری بود نابیناکه از خودش تنفر داشت که از تمام دنیا تنفر داشت و فقط یکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنین گفته بود « اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس حجله گاه تو خواهم شد » *** و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد و دختر آسمان را دید و زمین را رودخانه ها و درختها را آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد : « بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت : « این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ » دلداده اش هم نابینا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسری با او نیست *** دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند و در حالی که از او دور می شد گفت « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

دایی جواد

سلام دایی جان...خیلی زیبا بود این پست شما...به به مبارک باشه دایی جان..انسالله خوشبخت بشن و به سلامتی و میمنت و شادی باشه... هر کجا هستی همیشه خوشبخت و شاد باشی همیشه خندان باشی دایی جان..به دوستت نجمه خانوم هم سلام برسان... انشالله زیره سایه پدر و مادر زندکی رو به شادی و سلامتی و عاقبت به خیری بسر ببری... یا علی داییه مهربونم [پلک][قلب][گل][گل][لبخند]

محمد

به به مبارکه! حالا دعوتمون میکردی هم بد نبود هااا

مطهره

سلام نفسممممممممممممم امیدوارم حالت خوب باشه گلم دلم خیلیییییییییییییییییییییییی برات تنگ شده از بسکه ماهییییییییییییی تو را با ماه اشتباه میگیرم راستی تو در زمینی یا من در آسمان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شاد باشی گلکم بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ]

فرشته

برایت یه بغل گندم دلی خشنود از مردم برایت چشمه آبی کنارش عمر خضرایی برایت یک بغل مریم که مست از می شوی هر دم برایت قدرت آرش که دشمن را زند آتش برایت سفره ای ساده حلال وپا وآماده برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا کردم. سلام مهربون.به روزم ومنتظر حضورت.باشد که بارور شود اندیشه

علی

وبلاگ جالبی داری به خصوص آهنگ زیبات [گل]

مطهره

منتظر آپ جدیدت هستم عزیزم[ماچ]

wish

مبارکه مبارکه خوش به حالت من عاشق عروسیم از عوض ما هم حرکات موزون در بیار[خنده][ماچ]

wish

من آپم خواستی بیا[گل]